شمس الدين محمد كوسج

194

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

اگر جز برين گونه گويى سخن * ببرم پى و بيخت اكنون ز بن به ديّان « 1 » دادار و فرخنده‌بخت * به جان و سر شاه با تاج و تخت « 2 » كه پاسخ نيابى مگر تيغ تيز * نمايم تو را تيره‌شب رستخيز چو سوسن ز بيژن شنيد اين سخن * بترسيد از بيم مرد كهن « 3 » بترسيد و لرزان « 4 » شد از جان خويش * به چاره همى جست درمان خويش به خوبى « 5 » زبان را به پاسخ گشاد * به دو گفت كاى گرد پهلونژاد [ همانا ندارى ز يزدان خبر * كه با من بدين‌سان شوى كينه‌ور ] [ كسى تند گويد به رامشگران * چنين است آيين نام‌آوران ؟ ] تو را جاى ديگر بد اين « 6 » داورى * تو با من به كينه نه اندر خورى تو را با من آشفتن از بهر چيست * چه دانم كه گودرز كشواد كيست من ايدر كنون اين زمان آمدم * نه اين راه را ديده‌بان آمدم فرود آى از اسب و بنشين دمى * بدان تا بگويم به تو هر غمى كز افراسيابم چه آمد به پيش * بدان تا بگويم همه‌حال خويش « 7 » زمانى برآساى از رنج راه * وز ايدر مرا بر به نزديك شاه دگر « 8 » گيو و گودرز « 9 » كشواد و طوس * نيايند « 10 » هنگام بانگ خروس چو بشنيد بيژن ازو اين سخن * دگرگونه انديشه افكند بن از اسب اندر آمد به كردار شير * به خيمه درون رفت گرد دلير

--> ( 1 ) . ن ، س : يزدان . ( 2 ) . ن : فيروزبخت ( ! ) . ( 3 ) . ن ، س : آن ديگر افكند بن . ( 4 ) . ن ، س : بلرزيد و ترسان . ( 5 ) . ن ، س : به چربى . ( 6 ) . س : بدان ؛ ن : بود . ( 7 ) . ن ، س : بدانى تو از كم‌وبيش . ( 8 ) . س : مگر ؛ متن : ك ، پ ، م . ( 9 ) . ك : گودرز و ؛ س : گودرز گستهم . ( 10 ) . پ : نيايد ؛ س : نيايند ( حرف اوّل بىنقطه است ) ؛ م : بيايند ؛ « ن » به جاى اين بيت دارد : به نان و نمك دست برهم زنيم * به آسايش اكنون يكى دم زنيم